خرید بک لینک

درباره سایت

نهـــم

آخرین مطالب

امکانات وب

باور نمیشه یهروز بهخاطر اون ناناستاپ نامجو گوش بدم!

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 14:40

دوتا آدم در دایره دوستانم وجود دارند که هیچوقت از روی دلخوشی پیامهایشان را باز نمیکنم و انگار جوابدادنهایم از سر اجبار است. تنها به این دلیل که میدانم موضوع پیامهایشان جز شکایت از روزگار و بعد هم سرزنش خودشان چیز دیگری نیست. من هیچوقت به مرحلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

زنگ زده بود درباره یک نامه اداری بپرسد. گفت: ببین! عزیزجان... توی کشویِ اولی کتابخونه، کیف مدارک رو ببین. احتمالا اونجاست.

پشت خط، برای چند لحظه سکوت سنگینی برقرار شد. زن تازه با سکوت مرد یادش افتاد، آنها دیگر خانه مشترکی ندارند، دیگر کتابخانهای وجود ندارد و شش ماه است که بدون هم زندگی میکنند.

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

همه آنچه که از سر گذراندهام یا همچنان میگذرانم، از غمها و شادیها گرفته تا دلخوشیهای کوچک، عاشقیتهای یواشکی و گریههای مکرر در همان لحظهها، نامشان غم یا شادی تکرارنشدنی است. مدتی از وقوعشان که بگذرد، نام تجربه زیسته بر خود میگیرد. تجربههای زیستهای که از من زنِ قصهگویی میسازد که گاهی آنها را کلمه به کلمه بنویسم. تجربههای زیستهای که گاهی نوشته نمیشوند و من همه آنها را گریه میکنم.

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

من هیچچیز نداشتم که به او بگویم. او استاد بلامنازعِ نوشتن و ساختن جملههایی بود که هیچجا و هیچوقتی نشنیده بودمشان. او پیش از من به همه قشنگترین آهنگها دل سپرده بود، کتابهای زیادی خوانده بود، خدای کوچکِ فیلمدیدن بود و زنهای زیادی قبل از من، بیاندازه دوستش داشتند.

من فقط میتوانستم یواشکی و از راه دور دوستش داشته باشم و هر وقت که برایم مینویسد «بوسههای بسیار بر تو» از خوشی، بغض کنم!

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

انتظار میرفت که بعد از جدایی از همه مردان متنفر باشم و تا مدتها دور رابطه با همه مردان را خط بکشم. اما این اتفاق نیفتاد. حتی علاقهام به مردان بیشتر شد یا از همسر سابقمم متنفر نبودم و بیاندازه دلتنگش میشدم.

خلاصهاش، دنیا همانقدر که با حضور زنان قشنگ است، همانقدر هم با حضور مردان قشنگتر میشود.

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

میخوام بگم افسار تمام رفتارها و تصمیمهای من دست احساساتمه. اونقدر که حالا چند روزه همسر سابقم مستقیم و غیرمستقیم و با شوخی میگه «بیا برگرد باهم دوباره زندگی کنیم»، دارم خر میشم که دوباره برم!

آدم چقدر میتونم خر بشه آخه؟!!

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

یکبار هم رفته بودم تلویزیون. شبکه یک. برنامه زنده. فقط 22 ساله بودم و این حضور در تلویزیون برای دختری مثل من که ترم 5 کارشناسی بود، اتفاق و افتخار بزرگی بود. آن سال، توی یکی از جشنوارههای دولتی شرکت کرده بودم. نتیجهاش هم دِرو کردن، چندین جایزه تویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

دیگران حکم آینه دارند. حالا اگر تمامِ تو را نشانت ندهند، بخشی از تو را نشانت میدهند که خودت از دیدنشان عاجزی. من تمام وقتهایی که خودم را کامل و بدون سانسور به تماشا مینشینم، وقتهایی است که «من» را روایت میکنم. کلمهها همیشه خودم را به من نشان مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:12

غم یکدفعه بهسراغ آدم میآید عَزیزُم؛ درست مثل دشمنی ناانصاف که از پشت حمله میکند، زخم میزند و آدم را از پشت، از خودش تهی میکند. غم آمده است عزیزُم و من دارم فکر میکنم اسم امروز باشد: معلوم نیست، چه مرگم شده است؟! غم آمده است عزیزُم اما تو غصهات نباشد. من جز غصهداری و دوستداشتنِ تویِ نادیده که کاری از دستم برنمیآید!

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:19

مونونوکلئوز؛ اسم یک بیماری است. اگر سختتان بود، اسم این بیماری را تلفظ کند، بگویید بیماری بوسه! چون، نامِ دیگری این بیماری، بیماری بوسه است. همینقدر قشنگ و لطیف.

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:19

کتابی میخوانم با عنوان شعر و تجربه؛ اثر ویلهلم دیلتای.
نویسنده نوشته است من بنا به این دلایل دارم در شعر گوته عمقپیمایی میکنم.
چندباری میخوانم: عمقپیمایی.
بعد فکر میکنم اگر این کلمه در ساحت و گفتاری عاشقانه وارد شود، عجب معرکهای میشود.

مثلا:
محبوبم! تمام آنسالها که خودم را ملزم کرده بودم که عمیقاً روحت را بپیمایم!
یا
محبوبم!
حالا که خسته از عمقپیمایی لطافتها و ظرائف روحیات به تنهاییام پناه بردهام...

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:19

اگر جایی خواندید یا دیدید که دختری برای تمام سربازهای پست دیدهبانی پایگاه نوژهٔ همدان دست تکان داده است، بدانید من بودم! من! من!

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:19

اسفند بود. باران میبارید. استانبول بودم. من تنها زنی بود که برای بازدید از توپکاپی چتر نداشتم. تمام روز باریده بود. خیس بودم. خیسِ خیس. یکجور خیسی دلچسب از باران. دلم نمیخواستم برگردم هتل. میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:19

زنانگیهایم را گاهی اضافه میآورم. بخشی را میریزم توی قرمهسبزی. با بخشی دیگر، خانه را تمیز میکنم. با بخشِ دیگر برای گنجشکها غذا میریزم و بخش بزرگترِ زنبودنم را هی مینویسم. بیمخاطب، بیخواننده!

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:19

صفحه بندی